تبليغاتX
من از ناکجا آبادم

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

دوشنبه یازدهم خرداد 1388
فرجام تلخ قصه ابليس سهم ماست

وقتي به دام سجده گرفتار شويم

خدا رو شکر

شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388
امسال خبری از نوشتن نیست، علتش هم مطمئنا دردسر ها و کمی هم روزمرگی های زندگیمه.بلاتکلیفی و کلی ندونستن که چاره ای جز گذر زمان براش نمی بینم. این شب ها شاید آخرین شب های زندگیه که تا صبح بیدارم گرچه اتفاقات بزرگی تو راهن اما خب نمیشع همه چی ثابت بمونه، مسئولیتی به گردنمه که واسه انجامش باید تغییر کرد و تغییر داد. خدا به خیر بگذرونه

تولد همه مبارک

دوشنبه پنجم اسفند 1387
تولد هر سال

این تکرار نمی دانم تا کجا چون آوای سوزان ریز باران

نوید شوق است و امید

همان خلق کردن و خلق شدن با همین دستان و از دریچه ی همین چشمان

اي دل غافل

چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387
تمام لرزش دل و دستم از آن بود

كه عشق پناهي گردد

پروازي نه

گريزگاهي گردد

بيابان

پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387
روزي خورشيد تيره خواهد شد

دريا بيابان را خواهد پوشلند

و دهانم نام تو را نخواهد توانست گفت

زيرا روزيست كه عشقم را ترك خواهم گفت

 از كتاب "بيابان" اثر ژان گوستاو

يك سفر

یکشنبه نوزدهم آبان 1387
سلام
تازه از يه سفر چند روزه برگشتم
صبح يه پيام خيلي قشنگ به دستم رسيد:
تو را مي سپارم به دل تا نميرد...
اين يعني كلي انرژي

یک تنفس

چهارشنبه هشتم آبان 1387
خسته ام . . . خسته از خستگی خسته کننده ی تنم که مرا سخت شکست

خسته ام . . . خسته از مردم این شهر غریب

همشان خفته به خواب خوش خرگوشی خویش

که به خودخواهی خویش من و هر عشق مرا همه بر دار کشند

خسته ام. . .  خسته از لشکر تکرار زمان

که به سرکردگی ثانیه ها همه ی عمر،مرا غارت کرد....

خیلی خسته ام این روزا

کاش دنیا زودتر تموم بشه

رو به دریا ها شهریست

پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387
سلام

توی مخم پر از جنجال روزهای به ظاهر ناآرامه

زبانی که از قشنگی بسیار به زشتی افتاده

تنی که از تن آسانی بسیار به ستوه آمده

تفکری که از عشق و تناقض در حال عبور است

و انسان هایی بس به ظاهر خویشاوند اما دورتر از هر چه ناکجا آباد است

می دانم که به انتظار نشسته ای

بدان که مرگ را بیش از تو آرزومندم

و نه اما پشیمان از روزگار

که می دانم هر چه هست از دست خویشم برآمده

مخاطبم به جز تو و خویش گاهی اوقات تمام انسان های ناتمام اطراف است که مرا به ازرده شدن می کشانند

اما همیشه قولی از گفتار شاعر مرا بسیار آرام می آراید:

رو به دریا ها شهریست

قایقی خواهم ساخت

 

بازگشت دوباره

جمعه بیستم اردیبهشت 1387
با سلام
مدت زیادی بود که نتونسته بودم پست جدیدی بذارم
اما اومدم تا دوباره شروع کنم
امیدوارم همه خوب باشند.
دیروز ما مراسم جشن فارغ التحصیلی داشتیم جاتون خالی بود
همه چیز عالی بود فقط کاش حاج خانوم هم اومده بود.
اقا رضا و دکتر هم به عنوان شوخ ترین نفر ورودی های 83 معرفی شدند.
مراسم هم توی سینما نفت آبادان برگزار شد.
بگذریم.
راستی یه کتاب هم قبلا خریده بودم که واقعا خوب بود به اسم: "جان شیفته" اثر رومن رولان و ترجمه م.به آذین
به همه بخصوص خانوم ها پیشنهاد می کنم بخونیدش.
همین.
موفق و سلامت باشید

دل درد

پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386
درست رمانی که باید شاد باشم

نمی دانم چرا   اما ناراحتم

شاید دیگر از میان رفتن بدی ها و سختی ها آنقدر عادی شده که دل حال و حوصله ای برای جشن و پای کوبی ندارد

و شاید انتظارات آدمی آنقدر بسیار است که نمی خواهد شکر نعمتی دیگر را بجا آورد

نمی دانم چرا

نمی دانم آدمی را چه می شود

اگر هزاران صدا و زنگ و زنگوله نیز به یاریش بیایند تا بیدارش کنند

او همچنان خواب را برمی گزیند...بگذرم.

روزهایی طولانیست که دلم گرفته است.

نمی دانم چاره ی دل گرفته را در چه بجویم

که پایم خسته و بس لرزان است.

نمی دانم چرا

اما دلم می خواهد بگریم.

شاید که اشکی ببارد و وزن اندوهم را بکاهد

من به عشقی رسیده ام که اکنون قدرش را نمی دانم. و خود در تعجبم

.

...

بگذریم. شاید بدانم چرا

شاید بهتر است شکایتی از خویش برایتان تقریر کنم

اما برای بعد...

تا دل دردی دیگر بدرود.

جمعه دوازدهم بهمن 1386
سلام

الان شیروان هستم.جاتون خالیه.از دیشب تا حالا داره برف می باره. خیلی سنگین

منم زدم بیرون. هیچ کس نیست و فقط همین کافی نت بازه

تعطیات عجیبیه. کلی اتفاق واسم افتاد  هم خوب و هم بد

اما خیی داره خوش می گذره.

واسه همه آرزوی موفقیت دارم

 

دوشنبه بیست و چهارم دی 1386
با سلام

دارم ۲۷ دی میرم خونه

امروز امتحانات تموم شد.راحت شدیم هممون

موفق باشید.

اینم اولین پست از مردم خوب شیروان

چهارشنبه دوازدهم دی 1386

سه شنبه بیستم آذر 1386
صبح در انزوای شب پیش خواب آلوده بود و ما در بستری گرم نومیدی

افسوس هیچ کدام از ما نمی دانست

آن آشفته مرد

از همین کوچه ی بارانی گذشت.

طنزی تلخ از نشریه گل آقا

سه شنبه بیستم آذر 1386

روزهای سخت بارانی

شنبه هفدهم آذر 1386
با سلام.

این مطلب را یکی از دوستان با لطف تمام در اختیارم گذاشت تا در پست وبلاگ بگذارم.

 

قبل از امدن تو و رفتن غریبانه ات باران برایم مفهوم دیگری داشت

پاک بود و پاک می کرد. زلال بود و نم نمش مرا به لحظه های خیال انگیزش می برد

تا اینکه روزی تو در باران آمدی تا خواستم بگویم آن مرد در باران آمد

غریبانه و تنها رفتی.

من این بار نوشتم آن مرد در باران رفت.

از آن پس باران براین تکرار لحظه ی رفتن تو بود و من در این روزهای سخت بارانی گوش های دلم را می گیرم تا صدای شر شر باران را نشنوم و آوار اندوه را بر دوش نکشم.

وداع طوفان می آفریند.

اگر فریاد رعد را در طوفان نمی شنوی باران هنگام طوفان را می بینی!

باران اشک بی طاقتم را بدرقه ی راهت کرده ام

با دیدگانی که از دل تنهایی تو الفبای اشک ریختن آموخته اند.

تو پرواز می کنی  من پایم به زمین بسته است

ای پرنده

دست خدا به همراهت.

 

یک پیامک

سه شنبه سیزدهم آذر 1386
... چه خالی بی پایانی

خورشید مره بود

و هیچ کس نمی دانست

که نام آن کبوتر غمگین

که از قلب ها گریخته

ایمان است.

ف.فرخزاد

باران باش

شنبه دهم آذر 1386
چترت را کنار ایستگاه در مه فراموش کن

خیس و خسته به خانه بیا

نمی خواهم شاعر باشی

باران باش

هويجوري

پنجشنبه هشتم آذر 1386
سلام. دارم از طريق سيم كارت ايرانسل اپديت ميكنم:-) واسه همه دوستان ارزوي موفقيت دارم

پیله تنهایی

چهارشنبه هفتم آذر 1386
شادی دل ادمیان مرا نیز به خنده واداشته است.

عزیزی این روزها اشفته است

می گوید به فکر پروازم اما بال و پرم را بسته اند

می گوید شوق پرواز مهم تر است

من برایش از داستان کرم ابریشم نوشتم

که: کرم ابریشم مدتها با امید بسیار به دور خویش پیله ی تنهایی می بافد تا که روزی پرهایش باز شوند و پیله را سوراخ و به سمت ازادی پرواز کند

اما ما ادمیان در این دنیا پیله تنهایی را هر روز محکم تر می بافیم اما دریغ از امید پرواز.

دلتان را درد نیاورم. او شوق و امید را در اراده و وجود یک همراه دیده است.

و این همان خنده است.

 

یک خواب

شنبه سوم آذر 1386
با دستانی که فقط می شود هوا را در اغوش گرفت امده ام

سهل و ممتنع....

این کلمات مدتی است که خاطرم را ازرده اند.

من نیز گاها خواب می بینم همچون شما

دی در خواب دیدم دنیا را

دنیای دنیایی انسان ها را

در ارزوی رسیدن به یکی از این دنیا بود که فهمیدم هنوز خوابم.

تا خوابی دیگر بدرود.

پول نفت بر سر سفره

شنبه سوم آذر 1386

فرصت حظور

شنبه بیست و ششم آبان 1386
دیروز از یکی از دوستان حظور طلبیدم.

اما نبود.

امروز هست اما من نیستم.

همچنان که با خود زمزمه می کنم: چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید.

چشم هایی که هر روز صبح به امیدی خیس می گردند.

لحظاتی در زندگی با تمام وجود احساس خستگی می کنم

چنان که دیگر انتظار هم از من بر نمی اید. و شاید حتی خواب نیز نمی تواند بیاید.

بگذریم. میدانم که میدانم. بگذریم.

پریشان گویی های یک دوست

چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386
تنها ریگ زاران دامنه میدانند

در هجرانی این هوا

وای چه توفانی از خاطرات صخره پنهان است.

 

چهارشنبه شانزدهم آبان 1386
تئوری تنها زمانی قادر است توده­ها را دريابد که به انسان بپردازد و زمانی به انسان می­پردازد که راديکال شود. راديکال شدن يعنی دست به ريشه بردن؛ و ريشه­ی انسان چيزی نيست جز خود انسان. ?مارکس/ نقد فلسفه حق هگل

یک بغض

چهارشنبه شانزدهم آبان 1386
انقلاب‌های ِ عمومي بغض‌هايی هستند که ناشيانه می‌ترکند. اوژن يونسکو (Eugéne Ionesco) «آدم‌کش»

هدیه ای از یک دوست

دوشنبه چهاردهم آبان 1386
چرا به ياد نمي آورم؟ به گمانم تو حرفي براي گفتن داشتي

 

هرگز هيچ شبي ديدگان تو را نبوسيد.

 

گفتي مراقب انار و آينه باش!

 

گفتي از كنار پنجره چيزي شبيه يك پرنده گذشت..

 

عاشق شدن در دي ماه.. مردن به وقت شهريور!

 

 

 

 

چرا به ياد نمي آورم؟هميشه ي بودن با هم بودن نيست.

 

گفتي از سايه روشن گريه هات

 

دسته گلي بنفش براي او خواهي آورد.

 

يكي از همين دو سه واژه را به ياد نمي آورم..

 

هميشه پيش از يكي..سفرهاي ديگري در پي است.

 

 

 

 

چرا به ياد نمي آورم؟مرا از به ياد آوردن آسمان و ترانه

 

ترسانده اند.

 

مرا از به ياد آوردن تو و تغزل تنهايي ترسانده اند.

 

گفتي براي بردن بوي پيرهنت برخواهي گشت.

 

من تازه از خواب يك صدف از كف هفت دريا آمده بودم.

 

انگار هزار كبوتر بچه ي منتظر

 

در پس چشمهات..دلواپسي مرا مي نگريست

 

سید علی صالحی

 

 

پنجشنبه دهم آبان 1386
با سلام

دل اگر ارام بود شاید برای مکرر نالیدن به سراغ قریبه ها نمی امد.

لرزش پلک چشمان را نمی توان از دیده دور کرد.

منتطرم که بیاید. شما نیز دعا کنید.

یا حق

سه شنبه دهم مهر 1386
سلام

امیدوارم همه دوستان خوب باشند.

امروز دانشکده برق دانشگاه تهران مهمان دوستی عزیز هستم.

سفری که در پیش دارم همچون همه ی مراحل سرنوشت ساز زندگی گاهی سهل و گاهی پر از دلشوره است.

برایم دعا کنید که در این نیز موفق گردم

و من نیز می گویم: شاد و پیروز و سلامت باشید.

خدا نگهدار

چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386
سلام

من پنج شنبه به سمت ابادان حرکت میکنم. احتمالا شنبه برسم.

برای همه دوستان ارزوی موفقیت دارم.

شاد و سلامت باشید. تا بعد.