رنگین کمان سهم کسانی است که تا آخرین لحظه زیر باران می مانند
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 16:47 توسط مصطفی
|
سلام
این روزا داره به خوبی تمام می گذره.
شاید اونقدر خوب که بتونیم بگیم پس یادی از بدها و بدی ها نیست.
اما برعکس
یادهایی تلخ برای انسان هایی خوب
اینم یه جور خوش بودنه
اینکه می تونی با شادی از همه تلخی ها بگذری
بتونی مفاهیم رو مثل "بعضی ها" عوض کنی و دنیای ذهنت رو وادار به تغییر کنی.
شاید زندگی همین باشه.
برا آدم خونسردی مثل من که برای امتحان های زندگی حتی در شب امتحان هم استرس نداره، اینها می تونه تعاریفی از شادی با خودش داشته باشه.
امیدوارم برای یاران هم همینطور باشه.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 16:15 توسط مصطفی
|
شاید این تنها راه برای نایستادن باشد
گویی هر جنبنده ای که در ذهن معنا می رویاند، هم اینک بدنبال خویشتن است.
بهترین راه برای فرار از تنهایی ها، و برای تنها گذاشتن ها
.
..
بغضی ست که نمی گذارد کلمات را به بیرون برانم.
بگذارید بگذارید تا دوباره بازگردم.
نه به خویش نه نه ن ن
در چین و شکن اشک ها و غم ها خدایی نیز هست
این را همیشه از یاد میگذرانده ام،
او که می گوید برخیز تا برویم
و من می گویم: میروی و گریه می آید مرا
ساعتی بنشین که باران بگذرد.

و باز عالمی از ندانستن ها می آیند و مرا با خویش می برند.
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 17:25 توسط مصطفی
|
سلام
من فردا دارم می رم آبادان
خونه که بودم واقعا بهم خوش گذشت روزا پر بودن از کوه و برف و شادی و با هم بودن
امیدوارم اگه اینبار قصد نوشتن داشتم بتونم بیشتر براتون از خوب ها و خوبی ها بگم.
موفق باشید.
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 18:6 توسط مصطفی
|
نوشته: آلبا دسس په دس
ترجمه: بهمن فرزانه
آلبا دسس په دس در سال 1911، در شهر رم به دنيا آمد و آغاز نويسندگى وى با نگارش مقالاتى در مجلات
مختلف همراه بود، وى در سال 1952، رمان دفترچه ممنوع را به رشته تحرير در آورد كه در سال 1961 اين كتاب در قالب نمايشنامه نيز ارائه شد.
دفترچه ممنوع، داستانى ست كه در نوامبر 1950 پا مى گيرد و در بر گيرنده تعارضهاى درونى يك زن خانه دار است، والريا كه مادر دو فرزند دختر و پسر است، در يكى از يكشنبه هاى سال، جهت خريد پاكتى سيگار براى همسرش، به دكان سيگار فروشى مراجعه مى كند و در آنجا متوجه كتابچه اى قطور با جلد سياه مى شود و تصميم به خريد آن مى گيرد ـ كه حتى خريد آن نيز با ممنوعيتهاى روزهاى يكشنبه همراه بوده ـ و از همان ابتدا گفتگوهاى درونى او آغاز مى شود كه اين بحران ادراك حقيقت آنچه هست و آنچه بايد باشد، مى تواند بخشى از مشغله زنان تابع سنتهاى حاكم بر زمان خود، باشد. نويسنده با پرداختن به مرزهاى حقوقى يك زن در زندگى خصوصى، تفاوتهاى خواستارى دو نسل را نيز به ميان مى آورد. از ابتداى داستان تا انتها والريا به اين مطلب اذعان دارد كه زندگى وى بر پايه تعادل بين ارزشهاى انسانى هر فرد در خانواده بنا نشده است و آرامش حاكم، ناشى از ناديده گرفتن حقوق فردى يك عضو، يعنى مادر است. او با انعطاف بيش از حد، به جايى مى رسد كه خود نمى داند كه آيا مى تواند حريم خصوصى داشته باشد يا خير؟، بنابراين در بخشى از زندگى، كه فردى خارج از چهار چوب خانواده، به وى علاقمند مى شود، و به وجود او فراتر از وظايف ديكته شده خانه دارى، نگاه مى كند، و مشوق حركت در جهت رشد توانائيهاى فردى و توجه به خواستهاى درونى، مى گردد، جدالى جديد در او آغاز مى شود: معلق بودن در فضاى مرد سالارى و طبيعى جلوه كردن گرايشهاى نهانى و اثبات نشده همسرش، و احساس گناهى بديهى براى تمايلاتى مشابه در مورد خود. در واقع اين زن، آنچنان به فكر مقدس و منعطف بودن است كه فرديت اجتماعى خود را از دست داده و در انتها به همان سنت ديرين تسليم مى شود. شايد برجسته ترين نكته در كتاب مزبور، اين نكته باشد كه مادر با وجود آگاهى از زنجيرهايى كه جامعه و افراد خانواده اش بر دست و پاى وى بسته اند، مى خواهد پيدايش تفكر اصلاح طلبى و استنكاف از خدمت كردن به خدايى به نام مرد را در خود، با انتقال همان افكارِ (مطيع محض جامعه بودن) به دخترش (ميرلا)، انكار كند. وى در جايى مى گويد: «ميرلا با پذيرش بسيارى چيزها خود را براى هميشه از وحشت گناه خلاص كرده است» او مى داند كه نسل جديد، تن به «ضميمه مرد بودن»(1) نمى دهد. والريا در انتهاى داستان با بيان اين مطلب كه: «شبها وقتى سر ميز شام مى نشينيم همگى آرام و خوشحال هستيم ولى من حالا درك مى كنم كه در حقيقيت هر كدام از ما چه هستيم، همه خودمان را گول زده و از ديگران پنهان مى كنيم»، به تقدس تصنعى خود ادامه مى دهد و دفترچه را مى سوزاند: «زن ها هريك سياه نامه اى دارند، دفترچه اى ممنوع، كه همه بايد آن را از ميان ببرند».
كتاب حاضر، در مجموع، از ساختار موضوعى محكمى برخوردار است كه گرچه روايتى ست از يك زندگى معمولى و روزمرگى آن، اما خود مبين تحولات روانى يكى از پايه هاى اساسى جامعه كوچك خانواده يعنى مادر است، كه در آن نه با ديد فمينيستى بلكه انسانگرايانه، مى توان به تحليلهاى شخصيتى وسيعى در مورد زنان، پرداخت، «زنان كه قربانيان هميشه عشقند».(2(
1) دوبوار، سيمون - جنس دوم - ترجمه قاسم صنعوى - نشر توس - چاپ دوم - 1380
2) پناهى، حسين ـ تئاتر چيزى شيه زندگى ـ 1377
دفترچه ممنوع
نوشته: آلبا دسس په دس
ترجمه: بهمن فرزانه
چاپ دوم: تهران ـ 1379
انتشارات بديهه ـ 1950 تومان
351 صفحه ـ قطع رقعى
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 4:33 توسط مصطفی
|
در تاریکی ذهن گویی هوسی از جستجو او را تا پاسی از شب ایستادانیده.
اشک ها دیگر روشنایی گذشته را به خویش نمی گیرند
حتی آه نیز پاسخ گوی این همه یاد نیست.
باید چاره ای اندیشید.
آری و شاید نه....
او بارها با خویش ملال اندیشیدن را حمل کرده
اینجا صحبت از رفتن به گوش می رسد
پیامی که همیشه نوازنده پاهای وی بوده.
دستان خالی وی اینبار نه به سوی آسمان که در جامه ای از هیچ بدنبال چیزی میگردد.
او هنوز به خود امیدوار می نماید.
امید به آفرینش نوشتاری زیباتر برای روزگاری نه چندان زیبا و نیز انسان هایی ...
بدرود یاران

+
نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 3:26 توسط مصطفی
|
امیدوارم در سال جدید موفق وسلامت باشید و در کنار خانواده روزهایی پر از بودن و نشاط رو حس کنید.
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 3:2 توسط مصطفی
|