تبليغاتX
من از ناکجا آبادم
و او ...
سلام

توی مخم پر از جنجال روزهای به ظاهر ناآرامه

زبانی که از قشنگی بسیار به زشتی افتاده

تنی که از تن آسانی بسیار به ستوه آمده

تفکری که از عشق و تناقض در حال عبور است

و انسان هایی بس به ظاهر خویشاوند اما دورتر از هر چه ناکجا آباد است

می دانم که به انتظار نشسته ای

بدان که مرگ را بیش از تو آرزومندم

و نه اما پشیمان از روزگار

که می دانم هر چه هست از دست خویشم برآمده

مخاطبم به جز تو و خویش گاهی اوقات تمام انسان های ناتمام اطراف است که مرا به ازرده شدن می کشانند

اما همیشه قولی از گفتار شاعر مرا بسیار آرام می آراید:

رو به دریا ها شهریست

قایقی خواهم ساخت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 21:2  توسط مصطفی  |