|
و او ...
|
دريا بيابان را خواهد پوشلند
و دهانم نام تو را نخواهد توانست گفت
زيرا روزيست كه عشقم را ترك خواهم گفت
از كتاب "بيابان" اثر ژان گوستاو
خسته ام . . . خسته از مردم این شهر غریب
همشان خفته به خواب خوش خرگوشی خویش
که به خودخواهی خویش من و هر عشق مرا همه بر دار کشند
خسته ام. . . خسته از لشکر تکرار زمان
که به سرکردگی ثانیه ها همه ی عمر،مرا غارت کرد....
خیلی خسته ام این روزا
کاش دنیا زودتر تموم بشه