تبليغاتX
من از ناکجا آبادم - یک خواب
و او ...
با دستانی که فقط می شود هوا را در اغوش گرفت امده ام

سهل و ممتنع....

این کلمات مدتی است که خاطرم را ازرده اند.

من نیز گاها خواب می بینم همچون شما

دی در خواب دیدم دنیا را

دنیای دنیایی انسان ها را

در ارزوی رسیدن به یکی از این دنیا بود که فهمیدم هنوز خوابم.

تا خوابی دیگر بدرود.

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 18:33  توسط مصطفی  |