تبليغاتX
من از ناکجا آبادم - پیله تنهایی
و او ...
شادی دل ادمیان مرا نیز به خنده واداشته است.

عزیزی این روزها اشفته است

می گوید به فکر پروازم اما بال و پرم را بسته اند

می گوید شوق پرواز مهم تر است

من برایش از داستان کرم ابریشم نوشتم

که: کرم ابریشم مدتها با امید بسیار به دور خویش پیله ی تنهایی می بافد تا که روزی پرهایش باز شوند و پیله را سوراخ و به سمت ازادی پرواز کند

اما ما ادمیان در این دنیا پیله تنهایی را هر روز محکم تر می بافیم اما دریغ از امید پرواز.

دلتان را درد نیاورم. او شوق و امید را در اراده و وجود یک همراه دیده است.

و این همان خنده است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 10:49  توسط مصطفی  |